نامه سرگشاده به سید محمد مرندی*

جناب آقای سید محمد مرندی

در یکی دو سال اخیر و پس از آغاز اعتراضات گسترده مردمی به چگونگی و به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در خرداد ماه سال 1388 و سپس به کل نظام جمهوری اسلامی، شما، به علت تسلط بر زبان انگلیسی و همچنین قدرت مانور گفتاری، عملا نقش محوری در توجیه سیاست های جمهوری اسلامی و وقایع پی آمد آن سیاست ها در قبال سرکوب و کشتار ملت ایران را در صحنه جهانی و در مصاحبه با شبکه های خبری بین المللی همچون سی ان ان، الجزیره، و پرس تی وی بر عهده گرفته اید؛ و به شیوه ای ناصواب و با رندی منحصر به فرد به وارونه سازی حقایق و وقایع درون ایران پرداخته اید. هنگامی که فرید زکریا در واکنش به مغشوش کردن حقایق توسط شما اظهار نمود با شما مصاحبه کرده تنها به این علت که شما تنها فردی هستید که وی با نظر مثبت جمهوری اسلامی اجازه یافته با او آزادانه و روی شبکه خبری بین المللی صحبت کند، و بنابراین نمی تواند قضاوت کند که شما راست می گویید یا نه، شما با رندی خاص خود پاسخ دادید که می توانید با همکاران و دانشجویانم در دانشگاه تهران صحبت کنید و سوابق بنده را از ایشان جویا شوید.

شما خود نیک می دانید که با توجه به نفوذ سیاسی تان و جایگاه تان در دستگاه حکومتی، کمتر کسی از همکاران و دانشجویان فعلی تان در دانشگاه تهران – حتی در صورت امکان مصاحبه – حاضر خواهد شد این خطر را به جان بخرد و در نقض افاضات شما اظهار نظری بکند. بنده اما به عنوان دانشجو و همکار سابق شما هم آب از سرم گذشته و هم از ابتدا آسودگی وجدانم را بر موقعیت و جایگاه ام ترجیح دادم، و عطای دانشگاه را از همان ابتدای انقلاب مردمی به لقایش بخشیدم تا به امثال شمایی تبدیل نشوم. در این مدت، وقتی چهره تکیده و زخم خورده شما که جانباز وطن بودید را به خاطر می آوردم، شفقت بر من چیره می گشت، و هنگامی که به رفتار کنونی شما فکر می کردم، محبت از من زایل می شد. هرچقدر با خودم کلنجار رفتم تا دست به قلم انتقاد نبرم و حرمت همکاری قدیم را نشکنم، نگذاشتید و نشد.

هنگامی که شما و همفکران تان در سال 1388 بنده را که رتبه سوم کنکور ارشد سراسری و دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و همکار شما در برگزاری بسیاری از فعالیتها و همایش های علمی-فرهنگی دانشکده زبانها و ادبیات خارجی این دانشگاه بودم به جرم دگراندیشی و دگرباشی و انتقاد از سیاستهای ضدفرهنگی و ضدانسانی حکومت بدون لحظه ای درنگ از حضور در دوره دکترا محروم کردید – چنانکه شما و امثال شما پیشتر بارها با من و امثال من کرده بودند – کلمه ای نگفتم و ورقی ننوشتم، مبادا که به عقده گشایی شخصی تعبیر شود. اما امروز که شما با بی شرمی پای امثال بنده را به قصد توجیه خود و تبرئه جنایتهای حکومت متبوع تان به میان می کشید، راهی برایم نمی گذارید جز اینکه فاش بگویم.

من و شما در سال 1382 با هم به دانشگاه تهران آمدیم. شما به تازگی دکترای خود را به پشتوانه بورس دولتی جمهوری اسلامی از دانشگاه بیرمنگام انگلستان گرفته بودید، و من پس از اخراج از دانشگاه در سال 1378 به علت شرکت در فعالیتها و اعتراضات دانشجویی، دوباره به دنیای آکادمی بازگشته بودم. در طی شش هفت سال، شما راهی را رفتید که یک استاد دانشگاه معمولا در طول یک عمر فعالیت علمی و فرهنگی می رود: به درجه دانشیاری نائل آمدید و عضو هیات علمی دانشکده زبانها و ادبیات خارجی و همچنین هیات رئیسه دپارتمان انگلیسی این دانشکده شدید. و اینها همه البته حاشیه ای است بر امپراطوری مقتدر موسسه ((مطالعات آمریکای شمالی و اروپا)) و فرزند آن موسسه ((مطالعات جهان)) که با سرمایه ای مجهول به موازات دانشکده زبانها و ادبیات خارجی تاسیس کرده اید، تا با به کارگیری متدهای عمدتا ناآگاهانه و متعصبانه نقد ((ضد-خاور-شناسانه)) به سبک امثال ادوارد سعید و بعضا میشل فوکو، مهندسی معکوس فرهنگی به راه بیندازید؛ و از طرفی تصویری مخدوش از دنیای خارج از ایران به ایرانیان ارائه دهید، و از طرف دیگر تکنیک های انتقادی غربی ها را به شیوه ای غیرموجه علیه خودشان به کار بندید. با توجه به تمام این حقایق، شما از معماران نظری اصلی انقلاب ((ضد فرهنگی)) نوین جمهوری اسلامی به نام ((اسلامی سازی)) دانشگاهها به شمار می آیید، که کمر به قتل اندیشه ایرانیان بسته و پیر و جوان دانشگاه را به انتخاب نامیمون میان ((اسیری)) یا ((غریبی)) واداشته.

شما و امثال شما دانشگاه های ایران را ابتدا به ((گزینشگاه)) و سپس به ((ندامتگاه)) تبدیل کرده اید؛ و در این راستا بسیاری از همکاران صادق و خوش نامتان را هم به ورطه آلودگی و بدنامی کشانده اید. با اشاره به شما و امثال شما بود که در کتاب ((ترانه های مردمی ایران)) نوشتم: ((نگارنده که خود از قربانیان مشهور سر فرود نیاوردن به ((مافیای قدرت)) و ((طریقت مدرسه)) می باشد می تواند از طریق تجربه شخصی و عینی اظهار کند که جو حاکم بر دانشگاه های دولتی ایران همچون دانشگاه های قرون وسطی (مدرسه در قاموس قدیم تقریبا هم معنی دانشگاه امروز است. مثلا نظامیه ها را در نظر بگیرید) به طور عمده – و نه کاملا، گرچه بیم این می رود که به زودی به ((کاملا)) تبدیل شود! – هنوز هم جو تربیت نیروهای ((مخلص)) است و نه نیروهای ((متخصص)). بدین ترتیب هر کسی که در او حتی ذره ای ((ناهمسانی)) احساس شود بدون استثنا از دنیای آکادمیک حذف می شود؛ و دقیقا به همین خاطر است که مفهوم ((متخصص ایرانی آموخته دانشگاه های دولتی ایران)) این روزها عموما مفهومی مشکوک است، زیرا که اکثر ((متخصصان)) ایرانی در حقیقت بلافاصله از محیط آکادمیک حذف شده و برای همیشه خانه نشین می شوند، و تعداد انگشت شماری هم البته راه هجران را در پیش می گیرند و شهر و دیار را به ((بزرگ زاده گان نادان)) وامی نهند، که سعدی فرموده:

بزرگ زاده نادان به شهر واماند/که در دیار غریبش به هیچ نستانند!))

اینکه دائم در مصاحبه های تان اظهار می کنید که در خط احمدی نژاد نیستید و بلکه بعضا منتقد وی هستید، چندان بی راه نیست؛ چون شما در اصل در خط ((ولایت)) سید علی خامنه ای هستید، و اتحاد استراتژیک با راست افراطی به قصد سرکوب مخالفان تان بوده که شما را به موافقت موقتی و ضمنی با احمدی نژاد و اعوان و انصارش کشانده. پدر شما سالها در کابینه های موسوی و هاشمی رفسنجانی وزیر بوده و نان و نمک آنها را خورده، ولی حالا که آنها به فرموده رهبری به ((طلحه و زبیر)) تبدیل شده اند و از اریکه قدرت به زیر افتاده اند، شما در صورت لزوم به نواختن ایشان نیز خواهید پرداخت. وه که روزگار جمهوری اسلامی چه ناپایدار است و هوایش چه بس ناجوانمردانه سرد است!

شما که آذر نفیسی را به ((وارونه نمایی)) ایران و اسلام به سبک ((مستشرقانه)) محکوم می کنید، خود در وارونه نمایی و باژگونه خواهی به ((آینه رومیان)) سور زده اید و دست ((اکوان دیو)) را از پشت بسته اید! شما که در مصاحبه با الجزیره فرزندان ایران را که بی گناه به خاطر اعتراض شان به استبدادی که شما حامی و سخنگوی آن اید بر دار شدند تروریست و خرابکار می خوانید، چگونه برای فرزندان ایران ((استادی)) می کنید؟! اینکه شما دائما اظهار می کنید فقط یک استاد دانشگاه هستید و با سیاست کاری ندارید البته از همان نقض غرض های متعارف ایدئولوگ های جمهوری اسلامی در سی و دو سال اخیر است، که در حالی که دست در خون مردم دارند و محاسن در خون مردم خضاب می کنند، دم از محبت می زنند و خود را تالیان طریقت و زاویه نشینان حقیقت می نمایانند.

شما در ریچموند ویرجینیا در ایالات متحده آمریکا به دنیا آمده اید، و بسیاری از سالهای عمر خود را در آمریکا و انگلستان سپری کرده اید، و حالا به ایران بازگشته اید و با طرفداری دوآتشه از ((اسلام)) آتش افروز خود قصد دارید نسخه خانمانسوزی از فرهنگ را به خورد ملت بدهید. همه اینها بنده را به یاد آن معمار بزرگ ((انقلاب فرهنگی))، حسین حاج فرج دباغ، مشهور به عبدالکریم سروش، می اندازد؛ که سر سفره لیبرالیسم نشست و نان و نمک به اصطلاح ((لامذهبان)) غربی را خورد، تا سر بزنگاه به ایران بازگردد و به نام اسلام، هر دگراندیشی را از دم تیغ بگذراند و خسرانی جبران ناپذیر به فرهنگ مملکت زخم دیده ما وارد آورد، و بعد با مولوی خوانی و گل و بلبل سرایی قصد کند آن جنایات را از خاطره ها محو کند. فرید زکریا از شما پرسید آیا نگران این نیستید که در تاریخ از شما به عنوان سخنگوی رژیم سرکوبگر در حال احتضار نام ببرند؟ من اما می پرسم آیا چهار ستون بدن تان به لرزه نمی افتد که تا ابد همچون گوبلز و ژدانف و مک کارتی، جنایتکار فرهنگی نامیده شوید و لعن و نفرین آیندگان را بر خود بخرید؟ و اینکه به سرنوشت سروش و امثال سروش دچار شوید که حالا بعد از سی سال – که بی تردید و به شهادت ادله و مدارک مستدل، در جنایت ((انقلاب فرهنگی)) نقش داشته – که به جمهوری اسلامی ناسزا می گوید، کسی او را وقعی نمی نهد، تا وی به کینه آن بر پیر داستانسرایی ایران هزل بنویسد و خود را بیش از پیش از چشم همه بیاندازد؟

جناب مرندی! گذشتگان به راستی که بر ما همه اینها را گشوده اند، و ما چون ندیدیم و نشنیدیم خود را تکرار می کنیم. جرج سانتایانای بزرگ زمانی گفت: ((مردمی که تاریخ را فراموش می کنند محکوم به تکرار آن اند)). ما ایرانیان اما حتی از آن دلنشین تر هم داریم، که سعدی فرمود:

برفتیم و هرکس درود آنچه کشت/نماند به جز نام نیکو و زشت

زیاده عرضی نیست.

رضا پرچی زاده
سیزدهم اسفند ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و نه

  ________________________

*این نامه سرگشاده را، چنانکه از تاریخ آن معلوم است، در سیزده اسفند 1389 نوشتم. با این وجود، از آنجا که جناب مرندی به تازگی در مصاحبه با شبکه ((آر تی)) روسیه تهاجم نیروهای تندروی جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را حرکتی مردمی خوانده و خواری و شرمساری حاصل از این بی فرهنگی را متوجه ملت ایران نموده، لازم دیدم این نامه را دیگر بار منتشر کنم تا حقیقت مواضع ایشان بار دیگر از پرده برون افتد. گفتنی است که بسیاری از پیش بینی های مندرج در این نامه اکنون به حقیقت پیوسته است.

About these ads

برچسب‌ها:

16 پاسخ to “نامه سرگشاده به سید محمد مرندی*”

  1. محسن نمکیان Says:

    پیشنهاد می‌کنم این نوشته خوب رو به سایت‌های مختلفی چون جرس، روز و … بفرستید.

  2. Reza Parchizadeh Says:

    شما لطفا لینک بدید به جاهای دیگه، به خصوص که درباره ایشون اطلاعات درستی در اینترنت نیست.

  3. ghaaemol-zaavieh Says:

    kheili aali, besyaar zibaa neveshtin.

    harfe dele maaro zadin.

    dorood bar shoma.

    • Reza Parchizadeh Says:

      درود بر شما. لطفا اطلاع رسانی کنید. مبارزه با جمهوری اسلامی در سطح اندیشه کم از مبارزه با این رژیم آدمخوار در خیابان نیست.

  4. سارا Says:

    واقعا از شما ممنونم که این نامه را نوشتید. من هم از دانشجوهای آقای مرندی بودم و همیشه فکر می کردم از بقیه اساتید دانشگاه تهران در ادبیات انگلیسی (بجز یکی، که او را هم بازنشستاندند) بهتر است. حداقل کتابهای جدید خوانده بود و با زمینه هایی از نقد (هرچند محدود) آشنایی داشت. بعد از انتخابات و شروع اعتراضات واقعا باورم نمی شد این کسی که راست توی دوربین نگاه می کند و دروغ می گوید همان آدم باشد. پس دین و ایمانش کجاست؟ مگر دروغ گویی در دین اسلام گناه نیست؟ این نوشته را که خواندم دیدم من چقدر ناآگاه بوده ام. چون خودم هدف این گزینش ها و حذف ها نبودم به شرایط دیگرانی که برای یک دست کردن دانشگاه بهشان ظلم می شد توجه نکرده ام. شاید اگر زودتر این ها را می دانستم اینقدر تعجب نمی کردم از این همه پستی آقای مرندی در مصاحبه های بعد از انتخاباتش.

    امیدوارم بعد از این نامه شجاعانه و روشنگرانه شما دیگرانی هم جرئت کنند دروغ های آقای مرندی را به رخش بکشند و از دوروییش بنویسند و بگویند. شاید اگر کسان بیشتری بگویند دیگر سی ان ان و الجزیره و دیگر «رسانه های غربی» سر هر ماجرایی با او مصاحبه نکنند و فقط به خاطر چرب زبانیش فکر نکنند چیزی از واقعیت جامعه می داند.

    • Reza Parchizadeh Says:

      درود بر شما. گرچه ایشون به طور کل قریحه ای در و درکی از مفهوم ادبیات نداره، ولی لزوما آدم بی سوادی نیست، اما از علمی که داره کاملا به صورت ایدئولوژیک و به جهت توجیه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی استفاده می کنه. ایشون از چماقدارای فرهنگی نوکیسه جمهوری اسلامیه که دوست داره نقش یه ایدئولوگ متفکر رو بازی کنه. در ضمن، کانالهای خارجی معمولا خوب از خجالت ایشون درمیان، ولی ایشون انقدر جسارت پوشالی داره که باز هم مصاحبه می کنه. این اصولا یکی از متدهای ایادی جمهوری اسلامیه که به روی خودشون نیارن که اصلا خبریه، وگرنه مجبورن با همه دنیا قطع رابطه کنن و خودشون رو به طور کل منزوی کنن که به نفعشون نیست. می تونید بگید این یه مکانیسم دفاعیه که آقایون با اعصاب آهنی شون برای چنین روزی اختراع کردن. برای همینه که چونه زدن با این آقایون فایده نداره، چون حقیقت سوزند. فقط باید سرنگون بشن، و این از نظر دور نیست.

  5. داوود Says:

    فرمایشهای شما را هم خواندم ولی هر چه گشتم جز تمایلات خودابرازانه در آن نیافتم. گمان نمی کنم اگر در دورۀ دکتری پذیرفته شده بودید، باز هم قلم به نگارش چنین اراجیفی می بردید. البته اگر واقعاً با منیت خودتان روراست بودید.
    بوده اند دهها و صدها تن از امثال شما – با طرز فکر ویژۀ خودتان – که چون بسیاری از کسانی که آنها را جناح راست افراطی می خوانید، همچنان نظریات مخالف را بر نمی تابند و همینها بارها و بارها میهمانان «عزیز» همین رسانه ها و فرید ذکریاها بوده اند. شما و امثال شما به مراتب از هم اندیشان راست افراطی خطرناک ترید؛ چون آنها حداقل با خودشان صادق اند و ادعای تحمل آرای مخالف را ندارند. ولی شمایی که نمی توانید آرای مخالفی را آن هم از شخصی که شاید جمله ای به شما آموخته باشد، بر بتابید، بهتر است برای خودتان متأسف شوید و به اصلاح خودتان بپردازید.
    راستی، کمی هم تاریخ بخوانید.

    • Reza Parchizadeh Says:

      دوست عزیز، فرموده بودید نظر مخالف را برنمی تابم. اینک همین نظر شما را – گرچه در آن چیزی مگر بدگویی های کلی گویانه نمی بینم – در معرض عموم می گذارم تا دیگران قضاوت کنند. بر منکرش لعنت که بگوید در نامه من به قول شما ((خود ابرازی)) و ((منیت)) وجود ندارد. از همان ابتدا نوشتم که تا ایشان امثال بنده را برای تبرئه جنایات جمهوری اسلامی شاهد نگرفته بودند احساس نکردم که باید درباره ایشان دست به قلم ببرم. درباره پذیرفته شدن در دوره دکترا اما فرمایش شما بسیار بیراه و به خطاست. سابقه فعالیتهای دانشجویی بنده و آثارم که بخش بزرگی از آن مربوط به پیش از جریانات سال 1388 می باشد در معرض عموم قرار دارد و در این باره می توانید به آنها مراجعه کنید. در حقیقت برای شما واجب است که تاریخ بخوانید و بعد اظهار نظر بکنید. اما در مورد تحمل نظر مخالف از امثال جناب مرندی شما چنان داد سخن می دهید که انگار فقط مناظره ای سیاسی در محیط ((آکادمیک)) در کار است که هیچ ربطی به جنایاتی که امروز در کوچه و خیابانهای ایران صورت می گیرد ندارد. با چنین پیش فرضی شما کاملا در این مورد درست می گویید: بنده چنین ((نظر)) مخالفی را که در ((عمل)) به توجیه بی شرمانه سرکوب و قتل انسانهای بی دفاع منتهی می شود هرگز برنمی تابم. و سخن آخر، آنچه که سید محمد مرندی در طول سالیان تحصیل و همکاری به من آموخت چیزی به جز زهرخند تحقیرآمیز به تمام نظریات ناموافق – مخالف پیشکش – نبود.

  6. کریستیان Says:

    همه چیزهایی که مدت ها توی دلم بود با یک ادبیات جالب اینجا بیان شده است. کسی که مرندی را می شناسد از او دفاع نمی کند.
    تشکر می کنم.

  7. amir Says:

    با همه مطالب موافقم جز درباره بخش آخر که مربوط به عبدالکریم سروش است و به طور کلی اعتبار همه مطلب را زیر سوال میبرد، ادبیات شما در این قسمت به شکل تأسف انگیزی ادبیات کیهان است و احتمالا هرگز کتابی از سروش نخوانده اید!
    «همه اینها بنده را به یاد آن معمار بزرگ ((انقلاب فرهنگی))، حسین حاج فرج دباغ، مشهور به عبدالکریم سروش، می اندازد؛ که سر سفره لیبرالیسم نشست و نان و نمک به اصطلاح ((لامذهبان)) غربی را خورد، تا سر بزنگاه به ایران بازگردد و به نام اسلام، هر دگراندیشی را از دم تیغ بگذراند و خسرانی جبران ناپذیر به فرهنگ مملکت زخم دیده ما وارد آورد، و بعد با مولوی خوانی و گل و بلبل سرایی قصد کند آن جنایات را از خاطره ها محو کند.»
    این جمله نان و نمک و تأکید بر آن کار پدربزرگ من هم دیگر نیست، شما احتمالا اهمیت کار آکادمیک را چندان نمیدانید. چون ایشان در غرب تحصیل کرده پس لزوما باید طرفدار لیبرالیسم باشد؟ شما هرگز در دانشگاههای غربی بوده اید؟ همه آنها لیبرالند؟ احتمالا منظورتان از لیبرال هم ملحد است! اگر در دانشگاه هم با همین دقت درس خوانده اید زهی تأسف!

    • Reza Parchizadeh Says:

      متشکرم از کامنت شما. مطمئن باشید که بدون خواندن آثار ایشان و البته آگاهی کامل از مواضع سیاسی شان این نامه را ننوشته ام. برای آگاهی شما، بله، بنده در حال حاضر در دانشگاه اوربروی سوئد مشغول تحصیل هستم و کاندیدای دکترای ادبیات انگلیسی در دانشگاه ایندیانای پنسیلوانیای آمریکا نیز می باشم. با این وجود، کجا بودن و کجا تحصیل کردن چندان در چشم اهل نظر اعتباری ندارد؛ مهم قضاوت صحیح و مناعت طبع است که متاسفانه درس و دانشگاه لزوما برای کسی نمی آورد.

  8. amir Says:

    منظور من البته آثار دکتر سروش بود، که میدانم نخوانده اید، یا اینکه دقیق نخوانده اید. اگر اهل دانشگاه هستید و دانشجو (نه به معنای رایج ایرانی اش، و نه به شیوه صدی نود دانشجوهای ایرانی حتا خارج از کشور) باید آموخته باشید که «دقیق» حرف بزنید. ضمن اینکه به هیچ کدام از سوالات من پاسخ ندادید جز یکی که آن هم سوال نبود، مقدمه سوال بعدی بود. بگذریم. منظورتان از «اهل نظر» را متوجه نشدم، یعنی اینکه کسی که در دانشگاه استنفورد علوم سیاسی خوانده با کسی که در دانشگاه مالزی همین رشته را خوانده از نظر «اعتبار» یکسان هستند؟ میدانید «اعتبار آکادمیک» یعنی چه؟ خواهش میکنم از ادبیات مرسوم کوچه و بازار استفاده نکنید اگر دانشگاهی هستید. «مناعت طبع» دیگر چیست؟ یا حتا «قضاوت صحیح». هرکس حرفی میزند از نظر خودش قضاوتش صحیح است. دقیق و روشن با کلمات آکادمیک حرف بزنید و نقد کنید. در همان دو سه جمله ای که از شما نقل کردم چندین غلط و «تسامح» وجود دارد. باز جای شکرش باقی است که مثل بیشتر وبلاگ نویسان، منتقد را تحمل میکنید! از این نظر ممنونم.

  9. amir Says:

    در ضمن «مواضع سیاسی» دکتر سروش یک چیز است و «کتابهای» ایشان یک چیز دیگر. و با تأکیدی که کرده اید «آگاهی کامل از مواضع سیاسی شان» کم و بیش میتوانم مطمئن باشم که هیچ کدام از «کتابهای» ایشان را نخوانده اید. احتمالا میدانید که هایدگر همواره متهم به همکاری با نازیها بود. جرم سروش از او هم سنگینتر است؟ میتوانم دهها منبع آکادمیک به شما معرفی کنم که خیلی روشن و صریح عبدالکریم سروش را «مارتین لوتر دنیای اسلام» (نه ایران، یا دنیای شیعه) معرفی کرده است. اگر ناراحت نمیشوید بگویم که این جمله تان هم به «تسامح» نوشته شده است: «تخصص رسمی ام ادبیات، تحلیل گفتمان، مطالعات رسانه ها و ارتباطات، و روزنامه نگاری بین المللی است». «تخصص رسمی» یعنی اینکه من در هر کدام از این زمینه ها صاحب دهها «مقاله» و چندین «کتاب» آن هم از نوع آکادمیکش هستم. شاید منظورتان این است که به این زمینه ها علاقمندید؟ اگر در دانشگاههای غرب درس خوانده اید باید بدانید که هیچ چهره دانشگاهی در جهان اول پیدا نمیکنید که تخصص رسمی خود را «ادبیات» بداند چه برسد به ردیف کردن آن همه عنوان دیگر. معمولا میگویند تخصصشان مثلا «ادبیات هندی سده بیستم» است یا «ادبیات مدرن خاورمیانه» (که آن هم کلی است). شما احتمالا بیشتر «فعال سیاسی» هستید تا چهره دانشگاهی. این دو کاملا با هم فرق دارند و من برای هر دوی آنها احترام قائلم، اما برای دومی خیلی بیشتر. امثال سروش، کدیور، نصر، بشیریه، ملکیان و مجتهد شبستری چهره های دانشگاهی هستند که میتوانیم با دیدگاه های سیاسیشان موافق یا مخالف باشیم اما با آثار دانشگاهی شان نمیتوانیم «مخالف» باشیم، مخالفت امر سیاسی است، و دانشگاه جای نقد. البته کاملا موافق فعالیت سیاسی دانشجویان هستم، این را گفتم که یک وقت همین جمله را نگیرید و دوباره به آن بپردازید!

    • Reza Parchizadeh Says:

      دوست گرامی، من سر جدل با شما ندارم. اینترنت را جستجو بفرمایید تا کتابها و مقالات تخصصی بنده را در رشته های مورد نظر بیابید. درباره سروش به طور خاص، توصیه می کنم به این و این مقاله نگاهی بیاندازید.
      ارادتمند

  10. amir Says:

    عرض کردم سروش به عنوان یک چهره دانشگاهی. چیزی که در این مقالات بود در ردیف نوشته بالای شما بود درباره سروش. اگر مقاله ای در نقد عبدالکریم سروش نوشته اید خوشحال میشوم بخوانم. یک مقاله دیگر از شما هم الان دیدم با جمله مشابه که تأیید حرف من است: «این دقیقا همان کاری است که آیات عظام حوزه علمیه و سید علی خامنه ای و عبدالکریم سروش هر کدام به شیوه خود در دوران معاصر، در قم و در تهران و در جرج تاون پیش گرفته اند.» کنار هم گذاشتن این سه نفر فقط از یک فعال سیاسی بر می آید! شما حتا از مقاله محمدرضا نیکفر هم در آن نوشته استفاده سیاسی کرده اید! کاش روزی برسد که همه چیز را در جای خودش بررسی کنیم و البته قدر و قیمت دانشگاه را بدانیم. ارادتمند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: